حسرت...
همیشه برای نوشتن یک انشای خوب ضعف داشتم ... اکثر انشاهایم را پدرم می نوشت
گر زمانه مرا به چند سال قبل بر میگرداند، می دانستم چه بنویسم!!!!!!!!!!!!

گر زمانه مرا به چند سال قبل بر میگرداند، می دانستم چه بنویسم!!!!!!!!!!!!
عجبم آمده زین مردم پست مردم زنده کش و مرده پرست
مردمی چون اجل و عزرائیل می دهند باده ی خون دست به دست
سر بریدن شده قانون بقا خنجری نیست، همه پنبه به دست
گرز رستم شده اسباب فریب تیر آرش بر سیه خاک نشست
عشق و سودا سخن مجنون نیس گوئیا بر دل او خار شکست
می و ساقی همه در وهم و خیال روح انسان ز دم خون شده مست
عاشقان مجرم و محکوم به دار روی دل بار غمی سخت نشست
ناله کم کن که به جایی نرسد آه کنعان به گلو ناله شکست
مردمی چون اجل و عزرائیل می دهند باده ی خون دست به دست
سر بریدن شده قانون بقا خنجری نیست، همه پنبه به دست
گرز رستم شده اسباب فریب تیر آرش بر سیه خاک نشست
عشق و سودا سخن مجنون نیس گوئیا بر دل او خار شکست
می و ساقی همه در وهم و خیال روح انسان ز دم خون شده مست
عاشقان مجرم و محکوم به دار روی دل بار غمی سخت نشست
ناله کم کن که به جایی نرسد آه کنعان به گلو ناله شکست

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 21:53 توسط محمد خدابخشی|mohammad khodabakhshi
|
